نظر علي الطالقاني

515

كاشف الأسرار ( فارسى )

خارجى خواهد شد كه خروج كرده و بر خدا لازم است كه معارض معصوم ( ع ) را ذليل كند و حجّت خود را تمام كند و علاوه بر عقل چه خوب شاهدى است حكايت بلعم با عور كما قال تعالى وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا 157 الى آخر القصّة . و لذا جمعى معجزه بودن قرآن را ، عزّ من قائل ، از باب صرف دانند . پس چه گمان برى كه سحر شبيه به معجزه جارى شود در مقابل معجزه وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى . 158 پس آنچه از معصوم در مقام دعواى نبوّت و امامت جارى شود احدى را امكان معارضه نيست . پس فرق ميان معجزه و كرامت محض اصطلاح نيست ، فافهم . و قدتم بعون اللّه بيان ما ذكرنا فى المنبر . جعلنا اللّه و ايّاكم من الموفقين بمحمّد و آله . تحقيق [ عالم امكان دو شجره بيش نيست ] قال تعالى أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً . 159 عالم امكان دو درخت بيش نيست كه خدا كاشته ، يكى شجرهء طيّبه كه محمّد ( ص ) و آل محمّد ( ص ) است و جميع انبياء و اوصياء و شيعيان برگ‌هاى اين درختند زيرا كه همه انبياء هم شيعيان ايشانند وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ 160 و جميع خيرات و حسنات و اعمال خير از لوازم اين درخت است ، دوّم شجرهء خبيثه كه اوّلى و دوّمى است و جميع كفّار حتى فرعون و نمرود و بنى عباسيّه و غير ايشان همه به منزلهء شاخه‌ها و برگ‌هاى اين خبيثه است و جميع شرور و فساد و معاصى لازمه اين خبيثه و ثمرهء او از او ناشى مىشود ، يعنى مثلا چون چراغ را نسبت به مشعل دهى گوئى اين يك شعبهء او است و كواكب را نسبت به شمس دهى توانى گفت اينها به منزلهء شاخه‌ها و شعاع او است . همچنين مقايسهء هر كافرى نسبت به اين دو كافر با آن كه به قاعدهء قوس صعود و نزول كه بايد در مقابل عقل نزولى عقل صعودى باشد بايد در مقابل جهل نزولى كه شيطان است جهل صعودى نيز باشد و معنى حديث حضرت قائم عجّل اللّه فرجه جميع گناهان را به گردن ايشان اثبات مىكند و قبول مىكنند حتّى قتل هابيل را ، 161 از اين اشاره خواهى يافت و هم توانى فهميد كه جميع خيرات و اعمال حسنه مردم فى الحقيقه از محمّد و آل محمّد ( ص ) صادر شد ان ذكر الخير كنتم اوّله و آخره و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه 162 و هم فهميدى كه دين خدا در جميع امم جز تولّا و تبرّا نبوده ، چه تولّا عبارت از دوست داشتن خدا و بندگان نيك او و دوست داشتن اعمال ايشان است كه نيست الّا نيك و عمل كردن مثل عمل ايشان است ، و تبرّا عبارت از